تبليغاتX
ترانه بی ترانه - وقت انتظار

 

  

شبانه های ممتد در پس روزای همیشگی ...

چه بسیار میان و میرن ...

آدما رو ببین که هر کدوم دارن با دغدغه های خودشون سرو کله می زنند ...

هرکی توی فکر امروز وفردای خودشه ...

این وسط تکلیف عشق معلوم نیست ...

یکی میگه عشق کو ؟

یکی میگه عشق مرده ...

یکی میگه عشق دروغه ...

اما دل عاشق من یه چیز دیگه میگه ...

من عاشق شدم وبا احساس عاشقی دنیا رو رنگ دیگه نقاشی کردم ...

من عاشق شدم و به خودم رسیدم ...

من عاشق شدم وبا عشق شبانه هام بوی تن تو گرفت ...

من عاشق شدم تا زندگی رو تازه تر ببینم ...

زیباتر از لحظه های عاشقی نیست ...

چه زیباتر از این حس که احساس کنی در همون هوایی نفس می کشی که یارت هم نفس می کشه ...

زیر همون آسمون راه میری که رویای بیدارت هم داره همون جا راه میره ...

عاشقی رو با گفتن نمی شه توصیف کرد که باید عاشق بود تا فهمید ...

حالا توی فکر لحظه های همقدم شدن با همنفسم هستم ...

امروز روز ما شدن من و یاره ...

 

 

 

 

 

 

وقته خوب وعده گی

 

 

 

تازه تر از همیشه باش

به وقت خوب ماشدن

سکوتو یک ترانه کن

برای همصدا شدن

 

تازه تر از غنچه وبرگ

تازه تراز سپیده باش

رنگی تراز  رنگین کمون

باغ خزون ندیده باش

 

به وقت وعده گی بزن

به کوچه ی عشق وخیال

پر کن ترانه رو پراز

حس رسیدن به محال

 

تو پچ پچ ثانیه ها

ساعت واز گذر بگیر

بذارکه وقت ما شدن

تا همیشه بشه اسیر

 

تازه تر از همیشه باش

برای من که با توام

به وقت خوب وعده گی

فاصله ها رو می شکنم

 

گلپوش تر از دشت گلا

زلال تر از ترانه باش

به حرمت قرار عشق

نسیم عاشقانه باش

 

طلوعی باش برای من

شعر غروب غصه باش

ستاره تر برای ماه

پایان خوبه قصه باش

 

 

 

 

 

وقتی تو رو می بینم نفسم پر میشه از بوی تن تو ...

بوی یاس ونرگس و مریم ...

دلتنگی از همون جداشدن من وتو شروع میشه تا لحظه دیدار دوباره ...

کاش وقته ما شدن تموم نمی شد ...

اما امید به دیدار فردا نمی ذاره که دستخوش غم بشم ...

منتظر تموم فرداها می مونم ...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد عين بگشا در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 0:13 |